سلام، سلام، سلام !امتحانات تموم شد! وااااااااااااای (فریاد شوق!) .تابستون شروع شد . به قول مامان و باباهامون دیو چو بیرون رود فرشته در آید !امسال تابستون می خوام کلی خوش بگذرونم !واااااااااای( فریاد ذوق!)بچه ها یه سوال :شما کارگاه نویسندگی خوب سراغ دارید؟ چون امسال می خوام کلاس نویسندگی برم ولی جایی رو مد نظر ندارم . خوسحال میشم اگه کمکم کنید.  خوب دیگه بهتره زیاد شلوغ نکنیم وسراغ مطلب اصلی. فکر کنم کتاب آخر دارن رو همه ی عالم و آدم خوندن . خیلی توپ بود، نه ؟ ( این رو از طرفداراش پرسیدم!)  واقعا این آدم عجب قوه تخیل قوی داره! این قسمت پایینی رو قابل توجه کسایی می نویسم که کتاب آخر(رستاخیز شیطان) رو نخوندن :

1.      معلوم شد که برانابوس همون برن(run fast) بود ولی من آخرش نفهمیدم چطوری!(در قسمت نظرات راهنمایی ام کنید لطفا)

2.      بک یه جورایی با استفاده از جسم بیلی دوباره به دنیا برگشت( روحش تو سنگهای غار اسیر بود)

3.      گروبز و بک و کرنل ، کا-گاش بودند (این قسمت رو تو کتاب های قبلی لو داده بود)

4.      برانابوس نیمه شیطان و نیمه آدم بود

5.      از همه مهم تر یه چیزی بود که همه رو غافلگیر کرد: یونی همون نادیا بود که به لردلاس خدمت می کرد!(برو بده  شاخ هایی که همین الان از سرت زد بیرون رو ببرن! )

فکر کنم همینا بود اگه چیز دیگه ای است که من جا انداختم تو نظرات بهم بگید.راستی من یه عذر خواهی به همتون بدهکارم آخه خیلی وقت بود آپ نکرده بودم  (مگه امتحانات می ذاشت؟) این ها بهونه نیست ها ! واقعا نرسیدم ولی فکر کنم تو این پست جبران شد ! خوب دیگه قول میدم سریعتر آپ کنم . نظر یادتون نره. بای بای!

(     ناراحتی برای نداشته ها یعنی از دست دادن داشته ها           ...  کن کیز ...   )