1300+80+8
میبینم که عید اومد و ما هم زود دودیدیم طرف مامان بابا و بقیه فک و فامیل واسه ...![]()
چند شب پیش خواب بودم که حاجی فیروز(؟!) اومد به خوابم و وظیفه ای خطیر بر شونه ی من گذاشت. اون وظیفه این بود که :" ای دخترم برو و از پکیدن هم سن و سالان خود جلو گیری کن!"
خب....پیش اومده دیگه!
من هم می خوام چند نکته رو اینجا یاداوری کنم تا از چند تا اتفاق که ممکنه بعدش به کبودی چشم شما منجر بشه ،جلو گیری کنم:
1. به طرف افراد پولدار خانواده حمله نکنید و از اونجا که تمام هوش و حواس و نگاهتون پیش جیب مبارک می باشد سعی کنید با کله به اون بدبختی که می خواد بهتون عیدی بده اثابت نکنید!![]()
2.تا عیدی گرفتید زود بنا نکنید به شمردنش چون بعدش با چشم غره ها ی مامان جون مواجه می شید و احتمالا با نصیحت های موثر ایشون.
3.لطف کنید ته آجیل ها رو در نیارید چون برای مصرف همگان تهیه شده است!
خب دیگه بسه. من از نصیحت بدم میاد این ها هم فقط برای خوشحالی دل حاجی فیروز بود!
برین این یه هفته ای که از تعطیلات مونده حسابی حال کنید که واسه دیدن دوبارش باید یه سال دیگه تو صف چشم انتظاران باشید!
راستی از تکلیف های گرامی چه خبر ؟از یکی از دوستان که پرسیدم گفت:" از من یکی که یه لحظه هم چشم بر نداشتن و مورد لطف و عنایت مستقیم پی در پی خودشون قرار دادن! و من با بی محلی تمام با بی ادبی جواب این درد جانکاه رو دادم!" دوست عزیز!توی کارنامه های بعدی تاثیراتش مشاهده میشه به 2 طریق: خشم جانسوز خانواده و کبودی های تمام ناشدنی .(این که چرا من امسال به کبودی گیر دادم هنوز نامشخصه. روحیه ام خشن شده!)
من دنبال دشمن خونی نیستم(ذکر این مورد لازم بود)ولی بد نیست لای این کتاب ها رو باز کنید.![]()
خب دیگه شیرینی خوشمزه داره صدات میکنه !(همینطور منو!)
بای بای تا پست بعدی.![]()
![]()
.........از مجنون پرسیدند چرا بردرختان تنها اسم خود را می نویسی پس لیلی چه؟ جواب داد : لیلی هسته من است و من محافظی برای او . اگر اسم لیلی را می نوشتم از گزند طبیعت در امان نبود . من نابود شوم بهتر است تا لیلی.....